خبرگزاری مهر، گروه استانها: در دهه نخست حکومت رضاشاه پهلوی «۱۳۰۴–۱۳۱۴ خورشیدی»، برنامهای گسترده برای تمرکز قدرت در سراسر کشور آغاز کرد، این طرح که بخشی از پروژه مدرنیزاسیون رضاشاهی بهشمار میرفت، با مقاومت گستردهای از سوی ایلات و عشایر روبهرو شد. گروههایی که قرنها اداره مناطق خود را بر اساس نظام ایلی پیش میبردند.
یکی از نقاط مهم این رویارویی، نواحی کوهستانی جنوب و جنوبغرب ایران بود؛ بهویژه بویراحمد، کهگیلویه و بخشهایی از فارس که تحت نفوذ ایلاتی چون بویراحمدیها و قشقاییها قرار داشتند.
در این مناطق، کشمکش میان خواست دولت برای کنترل و خلع سلاح عشایر از یک سو، و دفاع ایلات از استقلال تاریخیشان از سوی دیگر، به نبردهایی خونبار و ویرانگر انجامید که از جمله در تنگ تامرادی و پیرامون دهدشت، چرام و یاسوج رخ داد.
این گزارش به بررسی علل، مراحل و پیامدهای این نبردها میپردازد، با تمرکز ویژه بر بمباران هوایی حکومت پهلوی که یکی از نخستین نمونههای بهکارگیری نیروی هوایی علیه مردم غیرنظامی در تاریخ معاصر ایران بود.
در جریان لشکرکشی ارتش رضاشاه به مناطق بویراحمدی در سال ۱۳۰۹ خورشیدی، مقاومت ایلات در کوهستانهای صعبالعبور باعث شد ارتش در پیشروی با دشواری جدی روبهرو شود. نیروهای عشایر، که بهخوبی با زمینهای کوهستانی و مسیرهای تنگ دست آشنا بودند، حملات چریکی مؤثری را علیه ستونهای ارتش ترتیب میدادند. در پاسخ، فرماندهان ارتش برای نخستینبار تصمیم گرفتند از هواپیماهای جنگی استفاده کنند تا مواضع عشایر را بمباران کنند.
هواپیماهای نیروی هوایی تازهتأسیس ایران، که با مشورت و آموزش کارشناسان خارجی و آمریکایی تجهیز شده بود، مأمور بمباران تنگ تامرادی و نواحی پیرامون آن شدند. این اقدام نقاط مسکونی و روستاهای اطراف را نیز در بر گرفت به طوری که دهها خانه روستایی و سیاهچادر عشایری نابود شد و شمار زیادی از زنان، کودکان و پیرمردان غیرنظامی جان خود را از دست دادند.
گزارشهای محلی و روایتهای بعدی نشان میدهد که این بمباران، تأثیر روانی عمیقی بر جمعیت عشایری گذاشت، بسیاری آن را نشانهای از تغییر بنیادین رابطه دولت و ایلات دانستند؛ زمانی که حکومت نه همچون نیرویی حامی نظم، بلکه بهعنوان قدرتی سرکوبگر و غریبه ظاهر شد.
در نهایت، پس از چند هفته مقاومت، نیروهای بویراحمد متحمل تلفات سنگینی شدند و سران آنان یا اسیر شدند یا به مناطق دیگر از جمله خوزستان و شیراز تبعید گشتند اما زخمهای اجتماعی و فرهنگی این حملات تا دههها در حافظه جمعی مردم منطقه باقی ماند.
تاریخ نشان میدهد همان رژیمی که امروز برخی از آن یاد میکنند، چگونه با خشونت و بمباران، جان و معیشت مردم جنوب ایران را هدف قرار داد. بمباران هوایی روستاهای حیدرآباد لوداب، توتنده و امیرایوب انصاری، بیش از شش دهه است که در حافظه مردمی که شاهد آن بودند، زنده مانده است.
بازخوانی گذشته برای امروز
تاریخ هر جامعه، آینهای است از افتخارات و تاریکیهای آن. بازخوانی جنایات و سرکوبهای گذشته، نه برای جانبداری یا تخریب، بلکه برای درک واقعی ابعاد تاریخی و اجتماعی آن دوران ضروری است.
در جنوب ایران، جوامع عشایری بیش از هر گروه دیگری، بار خشونت مستقیم دولت مرکزی را به دوش کشیدند؛ مردمی که هم با سختیهای طبیعت و هم با زور سلاح حکومت پهلوی مواجه شدند.
حال با گذشت بیش از شش دهه از بمباران هوایی روستاهای حیدرآباد لوداب، توتنده بویراحمد، روستای عنا در باشت و امیرایوب انصاری در فارس توسط پهلوی میگذرد، اما خاطره این فاجعه هنوز در حافظه مردم جنوب ایران زنده است.
روایتی که نشان میدهد همان رژیمی که امروز برخی در شعارهایشان از آن دفاع میکنند، چگونه با بمب جان و زندگی مردم بیدفاع عشایر و روستاییان را هدف قرار داده بود.
آسمان علیه مردم: خاطرات تلخ سال ۱۳۴۲
سالخوردگان روستای حیدرآباد لوداب میگویند روزی که هواپیماها بر فراز کوهها ظاهر شدند، هیچکس تصور نمیکرد روستا هدف بمباران قرار گیرد.
یکی از شاهدان عینی که در آن زمان کودک بوده است، میگوید: صدای انفجار همهجا را پر کرد، خانههای گلی فرو ریخت، دامها تلف شدند و مردم به کوهها پناه بردند، بیشتر قربانیان زنان و کودکان بودند.

در توتنده نیز روایتها مشابه است: بمباران زمینهای کشاورزی، سوختن محصولات و مهاجرت اجباری خانوادهها ساختار زندگی سنتی منطقه را برای دهها سال مختل کرد.
در امیر ایوب انصاری فارس، کشف بقایای بمبهای عملنکرده در سالهای بعد، تنها تأییدی بر آن است که نسلها این خاطره را سینهبهسینه منتقل کردهاند.
یکی از معتمدان محلی میگوید: این خاطرهها هرگز در کتابهای درسی نیامد، اما در حافظه مردم باقی ماند.
نگاه پژوهشگران؛ سیاست سرکوب عشایر
تاریخ پژوهان معتقدند این بمبارانها بخشی از سیاستهای دولت پهلوی برای خلع سلاح و کنترل عشایر جنوب کشور بود.
پژوهشگر تاریخ محلی در گفتوگو با خبرنگار مهر میگوید: بمباران مناطق محل استقرار عبداللهخان ضرغامپور، اقدامی شتابزده و ناعادلانه بود.
حسین آذرشب افزود: دولت حتی در حالی به بمباران متوسل شد که شواهدی از پذیرش اصلاحات ارضی توسط وی وجود داشت، این تصمیم نه تنها مسئله را حل نکرد، بلکه باعث شعلهور شدن درگیریها شد و جان دهها غیرنظامی را گرفت.
استاد تاریخ دانشگاه یاسوج، نیز با استناد به اسناد ساواک و گزارشهای نظامی، تاکید میکند: تجمع بزرگان و افراد مسلح پس از بازگشت عبداللهخان ضرغامپور از تهران، از دید حکومت بهعنوان تمرد و مقدمه یک قیام مسلحانه تلقی شد.
کشواد سیاهپور افزود: تصمیم به بمباران بر پایه اسناد رسمی، اقدامی پیشگیرانه در چارچوب امنیتی بود، اما واقعیت این است که مردم بیدفاع در این عملیات قربانی شدند.

فاجعهای که فراموش نشده این بمبارانها نه تنها باعث کشته و زخمی شدن مردم شد، بلکه مهاجرت اجباری، از بین رفتن زمینهای کشاورزی و آسیب شدید به ساختار اجتماعی منطقه را در پی داشت.
اکنون بیش از ۶۰ سال از آن روزها گذشته و سکوت اسناد رسمی در برابر بلندی خاطرههای مردمی، همچنان یکی از چالشهای تاریخنگاری جنوب ایران است.
پژوهشگران و ساکنان محلی معتقدند ثبت و انتشار این روایتها، نه تنها درک دقیقتر تاریخ اجتماعی و سیاسی کشور را ممکن میکند، بلکه یادآوری عبرتآموزی است برای نسل امروز؛ یادآوری از جنایتی که هرگز نباید فراموش شود.
درس تاریخ برای امروز؛ یادآوری پیش از اغتشاش
این خاطرات تاریخی امروز در زمان اغتشاشات اخیر که برخی شعارهای حمایت از پهلوی سر میدهند، اهمیت تازهای یافته است. کافی است نگاهی به تاریخ داشته باشیم تا بدانیم همان رژیمی که امروز برخی از آن یاد میکنند، چگونه با بمب و سرکوب، جان و زندگی مردم بیدفاع را تهدید کرده و جامعه عشایری جنوب کشور را تا سالها فلج کرده بود.

ارسال نظر شما
مجموع نظرات : 0 در انتظار بررسی : 0 انتشار یافته : ۰